علي بن حسين انصارى شيرازى

403

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

تشبيه كرده‌اند ميوهء او شبيه به غوزهء پنبه بود و در هريك از ميوه‌هاى او سه دانه باشد برنگ سياه و طعم شيرين ماهيزهرج معنى آن سم السمك است و آن پوست بيخ نباتى است و درخت آن صاحب منهاج گويد مانند درخت شبرم بود درازتر و در لون وى غبرتى بود كه به صفرت مايل بود و شريف گويد درخت ماهيزهرج بدرازى يك گز و نيم بود و درازتر و كوتاهتر و گل وى زردى خوشرنگ بود و ميانهء گل وى سرخ بود اندكى و گل بىحد داشته باشد و برگ وى به تيرگى زند چنانچه صاحب منهاج گويد و اصل وى يكى بود و شاخه‌هاى بسيار داشته باشد و گويند از يتوعات است طبيعت آن گرم و خشك است در سيم و نقرس و درد مفاصل و پشت و رانها را نافع بود چون با ادويه مسهل مستعمل كنند و از خواص وى آنست كه چون در آبى اندازند كه ماهيان بوند ماهيان مست گردند و بر روى آب افتند و شربتى از وى چون با نبات بود يك مثقال بود و اگر در مطبوخ كنند با ادويهاى ديگر از دو درم تا سه درم بود و اگر در حب كنند با ادويه‌هاى ديگر نيم درم بود و مضر بود به معا و بايد كه با روغن بادام چرب كنند و كثيرا و نشاسته و انيسون اضافه وى كنند و آن را سكران الحوت خوانند و سه نوع بود دو نوع كوهى بود و يك نوع صحرائى و كوهى بقوت‌تر بود و آن را ابوصير خوانند و قلومس گويند و نوع صحرائى معروف بود بماهى زهره صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ماهيزهرج معرب از ماهى زهره فارسى است بمعنى سم سمك و در ماهيت نوعى از فلوس است كه بتركى سقوبروى نامند ابو ريحان مىنويسد : جالينوس ماهى زهره را قاتل الحيتان نام كرده و آن را بيوريس گويند و باسماء رومى شباهت دارد مازريون خامالا گويند و آن دو نوع بود يك نوع را اشخيص خوانند و آن مازريون سفيد بود و گفته شد و يك نوع ديگر مؤلف گويد بشيرازى مست‌رو خوانند و به فارسى هفت برگ خوانند و ورق آن از ورق زيتون كوچكتر بود و از ورق مورد بزرگتر و سبزتر و لون آن بزردى زند و نيكوترين آن نوع بود و در قوت مانند شبرم بود و نوع سياه وى گويند از شبرم بقوت‌تر بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در چهارم بر برص و بهق و نمش طلا كردن سود دهد و مسهل ماء اصفر بود چون تر بود و در موسم گل آن و مسهل كرمها و حب القرع بود و سودا با ادويهايى كه مناسب بود و چون با شراب بياشامند جهت گزندگى عقرب و جانوران سودمند بود و شربتى مقدار زيادت از وى دو دنگ بود و بايد كه مدبر كرده استعمال كنند كه سركه غايلهء وى بشكند و صفت مدبر كردن وى چنان باشد كه بگيرند مازريون تازه بزرگ ورق و در سركه خويسانند دو شبانروز و بعد از آن سركه تازه كنند تا سه نوبت مكرر كنند پس سركه بريزند و به آب شيرين سه نوبت بشويند و در سايه خشك كنند و اگر تعجيل بود در آفتاب خشك كنند و استعمال كنند و اگر خويسانند و بر سپرز نهند بگدازاند و وى جگر را مضر بود بغايت و رطوبت بخورد جميع بدن را و مازريون مدبر چون بكوبند بغايت خرد و كثيرا اضافه كنند و بروغن بادام شيرين چرب كنند و اگر نخواهند با ادويه كه مصلح بود بياميزند مثل تربد و افتيمون و هليله زرد و ورق گل سرخ و رب السوس و كمون كرمانى و نمك هندى و اين موافق بود چه علت مرهء سودا كه با اسهال بيرون آيد و نافع بود جهت دردهاى بلغمى و اگر خواهند كه آب زرد براند مدبر وى با ايرسا و توبال النحاس و اسارون و مرصافى و سكبينج و نمك هندى و هليله زرد و تخم كرفس بستانى و عصارهء غافث و عصاره افسنتين و سنبل و مصطلى بياميزند و به آب عنب الثعلب و رازيانه تركه كوفته باشند بجوشانند و صافى كنند و بياشامند طبيعت وى محكم بود بغايت و مغز خيارچنبر يا آب بقول كه گفته شد زيادت كنند مسهل آب زرد بود و اگر در حبى يا در قرصى كنند بسايند از بهر آنكه در غايت قوت بود و ضعفا را تحمل نبود و محرورىمزاج و در زمان گرم و گرمسيرات استعمال كردن بد بود و نوع سياه آن كشنده بود و در دم بكشد بقى و اسهال و معالجهء وى بشير تازه كنند يا بجلاب و بزرگترين معالجهء او مثروديطوس بود يا ترياق طين مختوم و چون با آرد و زيت و موم بياميزند موش و سگ و خوك را بكشد و بدل آن سه وزن آن ايرسا بود و دو دنك وزن آن مقل اليهود ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : بولس گويد كه مازريون خامالاون سپيد است و باز مىگويد مازريون لغت سريانى است و بيونانى ليمغيازو گويند و ليمدباروس و قوقورس نيز گويند لاتين DPHNE MEZEREUM فرانسه BIOS GENTIL انگليسى SPURGEFLAX - GAROUBARK - LAURELSPURGE